بایگانی

بایگانیِ دستهٔ ‘شعر’

پیر مبتذل شیک مسخره

تهران ولی عصر ترافیک مسخره

بنز سیاه رنگ متالیک مسخره

با شیشه های دودی و با رینگ نقره ای

یک آدم نجیب ِ رمانتیک مسخره

چشمان مست خیره به دنبال دختریست

دختر کنار شیشه ی بوتیک مسخره

با گونه های گلبه ای و لنز های سبز

قد بلند و هیکل باریک مسخره

بوق و چراغ و بعد مسیری همیشگی

یک جای دنج ِ خلوت و نزدیکِ مسخره

مردان گر گرفته و زن های بی دلیل

زیر فشار قدرت تحریک مسخره

هی قهوه می خورند و هی حرف می زنند

آرامش خیالی ِ موزیک مسخره

شب از صدای آه زنی زوزه می کشد

در یک فضای ساکت و تاریک مسخره

بره شکار نیمه شب گرگ می شود

یک گرگ پیر ِ مبتذل ِ شیک مسخره

فردا شروع تازه،یک سوژه ی جدید

تهران ،ولی عصر، ترافیک مسخره

(حسین غیاثی)

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.