مثلث برمودا
من از پشت دیوانه وار ترین احساس ها به تو می نگرم و با خیانت آلودترین تصورات ذهنی تبدیل به
یک بیمار شیزوفرنی میشوم ….
اندوه پلکهایت را حفظ میکنم و دل دل میکنم برای دوباره شنیدن تو….. در رویاهایم نزدیک می شوم
به حجم مبهمی که به من تعلق ندارد ……..
غوطه ور می شوم در نگاهی که خیره به چشمان دیگری است….
باور نمی کنم در این لحظه از زمان ، ناخواسته، من ضلع سوم برمودا شده ام ….
سایه ای در گوشم می گوید: چه میخواهی ؟
می گویم : فرصت
دستهها:دستهبندی نشده
کم پیش میاد..
به حرف سایه ها گوش نمی کنم.
و گاهی چشم که باز کنیم می بینیم فرصتی نمانده است !
بابا یه کم به من امیدواری بدین///هاهاهاهاهااااااااااااااااااا