ترانه سرا بودن
چهار ، پنج سال پیش، سال های ترانه سرایی من بود … سال هایی که قلم می نوشت و من لذت می بردم از
پردازش های ذهنی ام بر روی کاغذ …..
کم کم ننوشتم … عادتش از سرم افتاد … و رغبتش …. دلتنگ شدم … دلتنگ آن همه معنا .. آن همه کلمه ….
حالا من دلم برای » مینوی ترانه سرا « تنگ شده … مینویی که خودش را بر روی برگه می نوشت.
که به نوشتن نیاز داشت.
پس کو آن ترانه ها ؟ یا این استعداد خشک شده … یا آن روزها و آن نوشتن ها اتفاقی بوده است … یا …؟؟؟؟؟
چه باید کرد؟
دستهها:دستهبندی نشده
فکر میکردیم که با نوشتن دنیای بهتری خواهیم داشت ..
سلام خانم ابراهیمیان
پس ویلاگ قبلی چی شد؟تکلیف لینک شما
چی می شه؟
salam ..on ro ham daram ..ama felan chizi nadaram benevisam toosh
همیشه نوشتن بهانه میخواهد. گاهی بهانه ها تکراریند و جوششی در کار نیست.
با تجربه میشویم و نیاز به دنیای بزرگتر برای تجربه داریم