خانه > اجتماع ما, از خودمان > من مینو 22 سال دارم ، بچه ای هم ندارم !

من مینو 22 سال دارم ، بچه ای هم ندارم !

فرزندم، دوست دارم تو را در کشوری به دنیا بیاورم،  که در آن بتوانی » خودت « باشی.

کشوری که در آن ، آزاد باشی. بتوانی آزاد فکر کنی.

کشوری که شکلات هایش، مزه ی قند ندهند.

کشوری که درآن عقده ی جنسی پیدا نکنی.که در خیابان هایش خودت را، نمالی به دخترها !

و اگر دختر شدی، بکارتت را ترمیم نکنی وقت ازدواج.

که در آن، بتوانی افکار و احساساتت را به راحتی به زبان بیاوری.

کشوری که در آن، زنان، لباس های شاد و زیبا بپوشند و موهایشان پریشان باشد.

کشوری که در آن جا، همان قدر که کار میکنی ، پول بگیری . که به حقوق تو احترام بگذارند.

که نگران نباشی، که افسرده نشوی و امیدوار باشی به آینده ات » آینده ای مشخص! «

به نظرت این کشور کجاست ؟ فکر میکنی پای مادرت  به آن جا میرسد؟

به هر حال مادرت تلاشش را میکند !  اول باید یک کار خوب پیدا کند. بعد پول بگذارد روی پول!

در همین اثنا ، پدرت هم مسلماً ، پیدا می شود !

و بعد، با هم از این خاک غریب دورمی شوند.


  1. ss
    2010/12/02 در 1:25 ق.ظ. | #1

    سلام مینو جان خیلی خیلی خیلی خوب نوشتی واقعان حرف هممون همینه….
    واقعان با خوندن مطلبت دلم خالی شد…
    موفق باشی همیشه

  2. علی
    2010/12/02 در 1:27 ق.ظ. | #2

    بله واقعا دیگه اینجا جای موندن نیست. اخه این چه وضعشهههههههههه

  3. كتايون
    2010/12/02 در 8:50 ق.ظ. | #3

    حتمن به اين تصميمت عمل كن

  4. 2010/12/02 در 10:16 ق.ظ. | #4

    با همه این حرفها هنوز هم فکر میکنم هیچ جای دنیا رو به اندازه ایران دوست ندارم …امام متاسفانه واقعیت های تلخ این مملکت خیلی دردناکه ..

  5. 2010/12/02 در 12:48 ب.ظ. | #5

    دیروز با یکی از دوستام حرف می زدم بحث فشارایی که توی ایران روی زنهاست بود . آخر ِ کلام این بود ، اینقدر که زنها خودشون وقایع استرس آور در طول زندگیشون دارن ( فیزیولوژیکی ، اجتماعی ، عاطفی ، هیجانی و … که از نظر علمی هم ثابت شدست . ) اطرافیان به جای اینکه بهش آرامش بدن و شرایط رو برای زندگی آروم ترش ایجاد کنند . به عنوان ِ پدر ، برادر ، شوهر ، عمو ، مادربزرگ ، مادر ، و . و . و ! واسشون حد و مرز و قانونای من در آوردی و سنت و یه مشت چرت و پرت دیگه رو می کنن . خلاصه برو منم باهاتم . بووووووووس

  6. 2010/12/02 در 8:36 ب.ظ. | #6

    می ترسم جای دیگه هم که بری، باز خیلی از مشکلات باقی بمونه. احساس می کنم انقدر تو کثافت زندگی کردیم که خیلی از رفتارهامون ژنتیک شدن و شاید دیگه با تغییر محیط هم عوض نشن.

  7. 2010/12/02 در 9:09 ب.ظ. | #7

    کاش مملکتمون همینجوری بود که گفتی …کاش

  8. 2010/12/02 در 11:46 ب.ظ. | #8

    حالا اینقدر بجه دار شدنت رو طول بده تا این دولت کریمه بره و همین 1 میلیون تومن هم گیرت نیاد!!! (just didding)

  9. 2010/12/03 در 5:20 ب.ظ. | #10

    فرزندم میخوام این مملکت داغون را طوری برات درست کنم که بتونی راحت توش زندگی کنی، حتی اگه بمیرم ونتونم تو رو به دنیا بیارم، میخوام کاری کنم که عده ای بیسواد و عقده ای که زندگی ما را تباه کردن نتونن زندگی شما را خراب کنن.

  10. مهدی
    2010/12/04 در 11:13 ق.ظ. | #11

    در اینکه یه سری از دلایلت برای دور شدن از این خاک غریب کاملا منطقین و اینکه اینجا یه جای ایده آل واسه زندگی نیست شکی ندارم ولی یه سری مسائلی که گفتی مخصوصا اینکه فرزندت بتونه خودش باشه و عقده جنسی پیدا نکنه با اینکه جامعه توش تاثیر داره من فکر میکنم بیشتر میتونه دلایل فردی و شخصیتی داشته باشه

  11. 2010/12/04 در 4:39 ب.ظ. | #12

    حق داری عزیزم
    و فرزندت این حق رو داره
    خوبه که تو از الان به فکرشی
    شاید هم از خیلی وقت پیش بودی
    وقتی خودت خیلی کوچیک تر بودی
    هر چند جامعه ما به آدمهایی مثل تو با این درجه از مهر و مسولیت نیاز داره
    اما
    آرزو می کنم بتونی بری و خودت و فرزندت رو جایی ببری که استحقاقش رو دارین
    بوسس

  12. 2010/12/06 در 6:12 ب.ظ. | #13

    من یه پسر سه ساله دارم و دقیقا همین آرزو هارو براش دارم ولی فکر نمیکنم بتونم از ایران برم ): تنها دلخوشیم اینه که ایران تازمان بزرگ شدنش بهتر بشه. شاید

  13. ایران
    2010/12/09 در 10:32 ب.ظ. | #14

    آرزوی همه جوان ها است در هر عصر و دوره ای» خود بودن». حتی برای منی که زمانی از جوانی را لباس رنگی پوشیدم و موهام را افشان کردم. نمی دونم با رفتن از این دیار به قول تو غریب مشکل حل می شه یا نه. من که فکر میکنم حتی در اون شرایط هم غربت با ما می آد.فکر می کنم این حس در بند بودن فراتر از مکان و موقعیتی است که در آن زندگی میکنیم و زندگی در این ناکجاآباد بهانه هایی می دهد تا این حس را توجیه کنیم حتی اگر روزی شکلاتی بخوری که مزه قند نده و….باز هم دنبال خودت می گردی.

  14. 2010/12/10 در 7:59 ب.ظ. | #15

    آزادي در كشور نيست ! آزادي در روح انسان است ! اين كشور به اين دليل اين چنين شده زيرا مردمش روح آزاد ندارند و فقط در سخن حرف از ازادي ميزنند اكثرشان در پاي عمل قاتل آزادي هستند !

  15. 2010/12/10 در 7:59 ب.ظ. | #16

    در جواب كامنت شما :
    در اينكه من آدم باحالي هستم شكي نيست ! [نیشخند]

  16. 2010/12/11 در 12:41 ق.ظ. | #17

    کلا بیخیال بچه شده
    فریاد مورچگان که یادت نرفته…..!!!

  17. 2010/12/11 در 12:43 ق.ظ. | #18

    با صاحب شانه موافقم تا حدودی…!!

  18. 2010/12/14 در 7:31 ب.ظ. | #19

    تمامی الفاظ جهان را در بر داشتیمو
    آن نگفتیم که به کار آید
    چرا که تنها یک کلام
    در میانه نبود
    آآآآآزادی…
    ما نگفتیم
    تو تصویرش کن
    (احمد شاملو)

  19. 2010/12/22 در 3:37 ب.ظ. | #20

    مینو جان،

    من مادرم و فرزندم را در اولین فرصت از آن خاک دور کردم و بردم دقیقا همان جایی‌ که تو توصیفش کرد.اما هر روز نگرانم از اینکه ریشهٔ این گیاه تازه وقت عوض کردن گلدان هوا خورده باشد! به این آسانی‌ها هم نیست بریدن ساقه‌ها عزیزم

  1. هنوز دنبالکی دریافت نشده.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.