بایگانی

بایگانیِ دسامبر 2010

ف.ی.ل.ت.ر

وقتی وبلاگ آدم فیلتر میشود :

در مرحله ی اول حال آدم گرفته میشود، چون مخاطبان زیادی را از دست خواهی داد.

بعد به این فکر میکنی که لابد وبلاگت ( حقایق ) را بیان کرده اند که فیلتر شده است و کمی حالت بهتر میشود که یک

مشت نوشته ی تخیلی به ملت ارائه نداده ای !

بعد، به فکر جا به جایی و ساختن وبلاگ جدید می افتی ، اما می بینی حتی اگر وبلاگ را عوض کنی ، خودت و اندیشه ات

را نمی توانی آنقدرها تغییر بدهی.

پس می مانی در وبلاگی که دیگر فیلترینگ را از سر گذرانده است و مخاطبان زیادی را از دست داده است .

وبلاگی که در آن به جای ( ف.ی.ل.ت.ر)  می توان نوشت ( فیلتر )

میتوان در آن به جای (خ.د.ا )  نوشت ( خدا ) !



دسته‌ها:دسته‌بندی نشده

من مینو 22 سال دارم ، بچه ای هم ندارم !

فرزندم، دوست دارم تو را در کشوری به دنیا بیاورم،  که در آن بتوانی » خودت « باشی.

کشوری که در آن ، آزاد باشی. بتوانی آزاد فکر کنی.

کشوری که شکلات هایش، مزه ی قند ندهند.

کشوری که درآن عقده ی جنسی پیدا نکنی.که در خیابان هایش خودت را، نمالی به دخترها !

و اگر دختر شدی، بکارتت را ترمیم نکنی وقت ازدواج.

که در آن، بتوانی افکار و احساساتت را به راحتی به زبان بیاوری.

کشوری که در آن، زنان، لباس های شاد و زیبا بپوشند و موهایشان پریشان باشد.

کشوری که در آن جا، همان قدر که کار میکنی ، پول بگیری . که به حقوق تو احترام بگذارند.

که نگران نباشی، که افسرده نشوی و امیدوار باشی به آینده ات » آینده ای مشخص! «

به نظرت این کشور کجاست ؟ فکر میکنی پای مادرت  به آن جا میرسد؟

به هر حال مادرت تلاشش را میکند !  اول باید یک کار خوب پیدا کند. بعد پول بگذارد روی پول!

در همین اثنا ، پدرت هم مسلماً ، پیدا می شود !

و بعد، با هم از این خاک غریب دورمی شوند.


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.