بایگانی

بایگانیِ اکتبر 2010

هدف مند می شویم !

- 1 ) این دستمال کاغذیه که  آجیت ، باهاش مفش رو پاک کرد بده به مامانت … رژ لبشو پاک کنه… لازم داره !

- 2 ) هووووی حواست کجاس؟ مگه نمی بینی دارم تلویزیون نگاه میکنم .. چرا اتو رو روشن کردی؟ الان برق

قطع میشه…

- 3 ) زن : آخه مرد ! از این وسیله ی جلوگیری ، فقط یه بار استفاده میکنن .  الان سه هفته س داریم

ازش استفاده می کنیم….چند جاش سوراخ شده!

مرد: اشکال نداره ، بچه رو خدا میده ، خودشم جلوشو می گیره.


-4 ) این روزنامه مال هفته ی پیشه…  چرا امروز میخونی … ؟ خبراش که تکراریه.

درسته ولی ، کی میره هر روز روزنامه بخره،همین رو تا یه ماه دیگه باید ازش استفاده کنم. اوووو ..

اینقد مطلب خوندنی داره.

- 5 ) با چی میرین اصفهان ؟ هواپیما یا اتوبوس؟

نه اوسکل ، پیاده می ریم که یه کم لاغرم بشیم … خیلی مفیده، از باشگاه خیلی بهتره ، با این هیکلت !

- 6 ) عشقم ، خیلی دوست دارم  ، ولی این بار نویبت توئه ، زنگ بزنی … اگه نزنی …  ممکنه ازت جدا شم … گر چه

می دونم ، تو دومی رو ترجیح میدی !

دست نوشت شخصی

وقتی که اثر گذارترین فیلمی که در زندگی دیده ای ( اخراجی ها ) است .

وقتی که مهم ترین افتخارت ، پوشیدن کفش آدیداس و سوار شدن بر ماکسیما است.

وقتی ، تکان دهنده ترین آهنگی که شنیده ای ، ترانه ی تیتراژ ( دل نوازان ) است.

وقتی دین و تعصبات و شیوه ی زندگی ات ، عینا همان هاست که پدر و پدر بزرگت در گوشت خوانده اند،

بی آن که لحظه ای به آن ها فکر کرده باشی.

وقتی فکر می کنی زن نباید موهای رنگ شده و سایر زیبایی هایش را به نامحرم نشان بدهد ،

ولی خودت در خیابان  دائم دنبال سوژه ای برای دید زدن می گردی.

وقتی که اگر ، نقابهای روشنفکری را از صورتت بردارند، نهایتا ، فقط دنبال یک حفره هستی که آلتت

را در آن فرو کنی .

وقتی تصورت این است که ، دختری که مثل من آزاد فکر میکند ، مطمئنا اهل حال و هول است و درونش

» یک فاحشه آماده به خدمت » خوابیده ….

وقتی ملاک هایت برای ازدواج » فقط» این هاست:

1  ) باکره باشد و به ظاهر نجیب ! 2 ) بدنش طوری باشد که خوب توی دست بیاید! 3 ) زیاد اهل فکر نباشد.

چطوری به این نتیجه رسیدی که من ، نیمه ی گمشده ات هستم؟

و بر آن اصرار هم میکنی؟

 

 

پ. ن) اکثر موارد مربوط به شخصیت ها و وقایع واقعی است!

دسته‌ها:اجتماع ما

عادتی که تبدیل به غریزه شد

بخشی از سریال ( قهوه ی تلخ )

بعد از این که جهان گیر خان ، مورخ را به زندان انداخت،

مورخ نشسته بود و با خود فکر میکرد:

( باید یه راه نجاتی برای خودم پیدا می کردم ، اولین قدم این بود که ببینم الان مملکت دست کیه؟

باید از حافظه ی تاریخیم استفاده می کردم، طبق کتب تاریخی، الان باید مملکت دست زندیه باشه! )

مرد هم سلولی ، که در گوشه ای خوابیده بود ، گفت :

( کدوم زندیه ؟ بعد از مرگ کریم خان که دیگه چیزی از زندیه باقی نموند.)

مورخ: ببخشین مگه شما شنیدین من چی گفتم؟

هم سلولی: خب آره مگه کرم؟

مورخ : من داشتم فکر می کردم.

هم سلولی : خب ، بلند بلند فکر میکنی!



 

 

قسمت هایی از کتاب  1984 اثرجورج اورول

هرگز نمی توانستی بفهمی که پلیس افکار ، چند بار و از چه طریقی به تفتیش عقاید تو پرداخته است.

حتی اگر می گفتند ، همه ی مردم را تمام وقت کنترل می کنند ، چندان دور از ذهن نبود.

مردم از روی عادتی که تبدیل به غریزه شده بود …

همواره باید با این تصور زندگی می کردند که هر حرفی که می زنند ،شنیده می شود و هر حرکتی که

انجام می دهند – به جز در تاریکی – زیر نظر است.

wish right now

 

چند روز پیش ، یه بازی اس ام اسی با دوستان راه انداختم ، با این موضوع که جمله

( ای کاش ……………) رو کامل کنند ! این بازی شبیه یکی از تست های روان شناسی (راتر

و ساکس ) هست ، که باید یه سری جمله ی نیمه تمام رو کامل کرد ! کلا مقوله ی جالبیه!

این هم نتیجه ی بازی ، و لیست آرزوهای

دوستان من!


1)   ای کاش در ایران زاده نشده بودم!

2)   ای کاش زمان برمی گشت و دوباره زندگی می کردم.

3)  الف: ای کاش ( خ… ) می مرد .ب) یه غذای خوشمزه الان داشتم،گشنمه. پ)همین الان یه شوهر داشتم ،

مورد آخر رو سریع رسیدگی کنید !

4)   ای کاش پرنده بودم!

5)   ای کاش ما (سکرت ) بید.

6)   ای کاش می شد که از سربازی معاف میشدم،حیف!

7)   ای کاش دنیا رنگ دیگر بود.

8)   ای کاش یه کار خوب پیدا کنم.

9)   ای کاش در سرزمین ما فراوانی بود.

10) اون چیزی که من می خوام ، نمیشه اسمشو اینجا گفت!:D

11) ای کاش معشوق ز عاشق طلب جان میکرد که هر بی سر و پایی نشود یار کسی.

12 ) ای کاش بدانم!

13) ای کاش ، این انتر رو می بردن تو موزه ها به عنوان گونه ی نایاب نگه می داشتن ،

بقیه شونم با پیف پاف می کشتن !

14 ) ای کاش به همین چیزی که هستم ، قانع بودم !

15) ای کاش ، می تونستم همه ی فقیرا رو به یه نون و نوایی برسونم.

16) ای کاش همه به آرزوهاشون برسن !

17) ای کاش اسکندر، پاش می شکست به ایران حمله نمیکرد.

 

خواسته های ما بخشی از شخصیت ما هستند .

چه خوبه همیشه ( آرزوی بزرگتری ) داشته باشیم.

تو هم جای خالی رو پرکن!

ای کاش ….

احتکار عواطف!

گاهی با افرادی بر می خوریم،که انگار ارتباط روانی خاصی با اشیا دارند!

انواع عطر ، لباس ، کفش و … را می خرند و نو و دست نخورده نگه می دارند ! نمی دانم این کار را از روی

خسیسی انجام می دهند!؟ یا آنقدر آن اشیاء را دوست دارند که دلشان نمی آید ، مصرفشان کنند !؟

یک حالت دیگرهم ، افرادی هستند که با پوشیدن  مارکهای مرغوب، احساس شدیدا مثبتی نسبت به خودشان

پیدا می کنند ، و برعکس ، با پوشیدن اجناس دست پایین تر ، انگار اعتماد به نفسشان خدشه دار شده است!


مطمئنا همه ی افرادی که به دو صورت بالا رفتار می کنند مشکل روانی ندارند. و کسی هم منکر

این نیست که جنس با جنس فرق می کند و بعضی مارکها دارای کیفیت بهتری هستند.


اما این رفتارها ناخوداگاه مرا به یاد نظریه ی شخصیت » اریک فروم « می اندازند.

بخش هایی از این نظریه روانشناختی :

تیپ محتکر :

فرد ، امنیت خود را از طریق پس انداز کردن اموال ، احساسات و افکار خود ، بدست می آورد ،این افراد، دیوارهای

به دور خود می کشند و خود را با تمام چیزهایی که انباشته اند احاطه می کنند و تا حد امکان چیزی را به

بیرون نمی دهند!


تیپ مرده گرا :

افراد مرده گرا عاشق تکنولوژی هستند، خود را با وسایلی چون استریوی پیشرفته یا تجهیزات کامپیوتری احاطه

می کنند ، نه به خاطر اینکه از موسیقی یا دستکاری داده ها لذت می برند ، بلکه به این علت که به دستگاهها عشق

می ورزند!


پ. ن ) به هر حال ، از نظر من  هر رفتاری اگه از حد خودش بگذره ، حالت غیر طبیعی پیدا میکنه ،

تجربه ثابت کرده ارتباط با این جور آدمها هم ، کار سختیه،!

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.